سوزد دل از براي من و من براي دل امشب اميدوار شدم از وفاي دلعماد خراسانی ***نفس درسينه ميلرزد زدست دل تپيدنها نگه در ديده ميرقصد ز شور و شوق ديدنهاپژمان بختياری ***به تكلّم به تبسّم به خموشي به نگاه مي توان بُرد به هر شيوه دل آسان از دستكليم كاشاني ***گر ز بي مهري مرا از شهر بيرون ميكني دل كه در كوي تو ميماند به او چون ميكني؟همايي نسائي ***هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد دل نفرين شده ماست كه تنهاست هنوزابولحسن ورزي ***همچو گل ميسوزم از سوداي دل آتشي در سينه دارم جاي دلرهي معيّري ***دل بيمار مرا هر كه گرفتار تو خواست يا رب آزاد نگردد ز گرفتاري دلدل به راه غمت افتاد خدايا مددي كه در اين راه ثواب است مددكاري دلهلالی جغتائي ***دلي است در برم از آبگينه نازك تر كه گر غبار نشيند بر او شكسته شودملك قمی ***به هر گل ميرسد ميبويد اين دل نمي دانم كه را ميجويد اين دل؟حسرت همدانی ***هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيستوحشی بافقی ***به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام دل تو را ميطلبد ديده تو را ميجويد صائب تبریزی ** شعر بی دروغ...
ما را در سایت شعر بی دروغ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 204 تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29